خواجه نصير الدين الطوسي

28

اخلاق ناصرى ( فارسى )

درجات كسانى را بود كه بوسيله عقل و قوت حدس استخراج صناعات شريف و ترتيب حرفتهاى دقيق و آلات لطيف مىكند و بعد از آن جماعتى كه بعقول و افكار و تأمل بسيار در علوم و احكام معارف و اقتناء فضايل خوض مىنمايند و از ايشان گذشته كسانى كه بوحى و الهام معرفت حقايق و احكام از مقربان حضرت الهى بىتوسط اجسام تلقى ميكنند و در تكميل خلق و تنظيم امور معاش و معاد سبب راحت و موجب سعادت اهل اقاليم و ادوار ميشوند و اين نهايت مدارج نوع انسانى بود و تفاوت در اين نوع بيشتر از تفاوت بود در نوعهاى حيوانات ، هم بدان نسبت كه در حيوانات و نبادات گفته آمد و چون بدين منزلت برسد ابتداى اتصال بود بعالم اشرف و وصول بمراتب ملائكه مقدس و عقول و نفوس مجرد تا بنهايت آن‌كه مقام وحدت بود و آنجا دايرهء وجود باهم رسد مانند خطى مستدير كه از نقطه آغاز كرده باشد تا بدان نقطه باز رسد پس وسايط منتفى شود و ترتب و تضاد برخيزد و مبدأ و معاد يكى شود و جز حقيقت حقايق و نهايت مطالب كه آن حق مطلق بود نماند وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ پس از اين شرح شرف رتبت انسان و فضيلت او بر ديگر موجودات عالم و خصوصيتى كه او را ارزانى فرموده‌اند معلوم شود بل شرف رتبت كسانى كه مطلع نور الهيت و مظهر فيض وحدت ضماير ايشان است و غايت همهء غايات و نهايت همه نهايات وجود ايشان از انبياء و اولياء عليهم السلام كه خلاصهء موجودات و زبده كايناتند ظاهر گردد و لولاك لما خلقت الافلاك مصداق اين معنى است بل اين معنى مقرر و مقصود از اين اشاره و غرض از شرح اين مراتب آنست كه تا بدانند كه انسان در به دو فطرت مرتبهء وسطى يافته است و ميان مراتب كاينات افتاده و او را راهى است باراده بمرتبه اعلى و بالطبيعه بمرتبهء ادنى از براى آنكه همچنانكه در ظاهر